آخار سو
روزگاریست...!
روزگاریست حرفای دلم برایم مضحک است.
دل که انباری برای ذهن شده است.
آسمان کبوتر را نمی خواهد!
من با تو یک قصه درد آور شده ایم
من با تو رنج یک باور شده ایم
من با تو یک قصه بی باور شده ایم
شمع عمرم که با تو بسوخت سوزش حادثه هست.
شمع عمر تو با من شوخی یک لرزش دل یک آن فریب یک ماضی بود که کجاست؟!
راز من با تو مگر میشود گفت به کسی؟ میشود ترساند دل های بسی ؟ میشود گفت آنچه راز هست به کسی؟
تو می توانی.
آری؟
آری تو بگو
تو که شیوه ات دل بستن است.تو که راهت راه هر کسی را بستن است.تو که گفته ها را دیده ها را بر من بسته ای تو که من را به هر هایت بشکسته ای
ای تو که عمریست مرا به یادت بسته ای
تو بگو که از من نمیدانی
تو بگو که من را نمی دانی
تو بگو که دل من را نمیبینی
تو بگو که لیلی این مجنون بودی
تو بگو که کوه فرهادی
تو بگو که من را از خاطر شستی
بگو کسی میداند چرا غم با من هم قافیه است
تو بگو راز من و تو
آری تو بگو تا فاش نشود راز من و تو..
۹۰۵۳۰
با هركه بودم تنها بودم
من با تو هم تنها يك من بودم
شب با اينكه با كوله باري از خستگي هاي اونايي كه خوابيد ميره
باز با روي سياه برميگرده ؟؟
چون خيلي ها هستند كه خستگي هاشون آنقدر زياده كه شب هم تاقتشونداره...
تا هستي هستند
و چون نيستي نيستند
اين تقصير نيست
عادت آدميست . . .
اين ذات انساني است كه اين همه از محبت حرف ميزند از دوست داشتن ها ميگويد ولي واقعا به خاطر خودش نيست كه كسي را مي خواهد؟

عشق به ديگران را اگر در عشق به خود بجويييم به اين حقيقت مي رسيم كه وقتي آدمي كسي را آنقدر دوست دارد كه به خاطر او از خود هم ميگزرد خواهيم ديد كه اگر به هدف نرسد به خاطر خود و من اش حتي سال ها در حسرت آن هدف مي سوزد ولي اگر به هدفش رسيد و باب ميلش نشد چه آيا همه آن سالها را با همان حسرت طي ميكند؟
پس هر انساني فقط خود را دوست دارد
من ...خواهم انسان باشم؟
من اصلا وجود ندارم ؛ بروید مثل آدم زندگی تان را بکنید و این قدر داستان و شعر درست نکنید.خودتان من را درست کرده اید که کاسبی کنید و سر همدیگر را کلاه بگذارید ، چرا پای من را وسط می کشید ؟!اگر من خدایم چرا موسی را بفرستم بگویم شنبه را تعطیل کند و عیسی را بفرستم بگویم یک شنبه را و محمد را بفرستم بگویم جمعه را ؟
چرا کاری کنم که عیسوی شرابش را در کلیسا بنوشد و مسلمان به جای شراب شلاق بخورد ؟
اگر من وجود دارم و این قدر مهربان بودم که همه دین ها می گویند چرا بیشتر تلفات تاریخ و جنگ ها در تاریخ با نام دین و انجام تکلیف دینی و هدایت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟
اگر من خدا بودم چرا این همه آدم کج و معوج به اسم من روی زمین خدایی می کنند و کلید بهشت می فروشند و یا دنیا را برای مخلوقات من (؟!) جهنم کرده اند ؟
بروید مغزتان را بکار ببرید و بیخود بی عرضگی هایتان را به اسم این که من چیزی می دانم که شما نمی دانید نگذارید.اگر نمی توانید از پس گردن کلفت هایتان بر بیائید چرا پای من را وسط می کشید ؟ نخیر ؛ قرار نیست من در آن دنیا حساب لات و لوت های دنیا را برسم.اگر عرضه دارید خودتان از خجالتشان در بیائید و الکی خودتان را بچه مثبت های بی عرضه بهشت معرفی نکنید.یعنی چی دست روی دست می گذارید و منتظران فلان و بهمان می شویدهمه این دین و مذهب های دیگه هم خودشان را مسخره کردن همشون با نام من دکان باز کردن... من اصلا شماره ثبت این دکان هارا نمی شناسم. وجود ندارم که بشناسم... نبوده را که از بوده آگاه نیست.همه شماها چند میلیاردی سلول خاکستری در آن مغزهایتان دارید ، بکارش ببرید و بجای تسبیح و استخاره انداختن ، از این سلول ها استفاده کنید تا فاسد نشود.
آخه همش که نمیشه کار را به کسی دیگه نسبت داد!
آره خدا جون قربونت برم چرا این همه بلا سر من آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.