تبليغاتX
axaarsu

axaarsu

آخار سو

سخن طلایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 1:46  توسط ali.sh  | 

سخن طلایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 1:46  توسط ali.sh  | 

بنام خدایی که,خدایم اوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 1:44  توسط ali.sh  | 

من و.تو؟

روزگاریست که کبونر دلم آسمان را باور ندارد!؟

روزگاریست...!

روزگاریست حرفای دلم برایم مضحک است.

دل که انباری برای ذهن شده است.

آسمان کبوتر را نمی خواهد!

من با تو یک قصه درد آور شده ایم

من با تو رنج یک باور شده ایم

من با تو یک قصه بی باور شده ایم

شمع عمرم که با تو بسوخت سوزش حادثه هست.

شمع عمر تو با من شوخی یک لرزش دل یک آن فریب یک ماضی بود که کجاست؟!

راز من با تو مگر میشود گفت به کسی؟ میشود ترساند دل های بسی ؟ میشود گفت آنچه راز هست به کسی؟

تو می توانی.

آری؟

آری تو بگو

تو که شیوه ات دل بستن است.تو که راهت راه هر کسی را بستن است.تو که گفته ها را دیده ها را بر من بسته ای تو که من را به هر هایت بشکسته ای

ای تو که عمریست مرا به یادت بسته ای

تو بگو که از من نمیدانی

تو بگو که من را نمی دانی

تو بگو که دل من را نمیبینی

تو بگو که لیلی این مجنون بودی

تو بگو که کوه فرهادی

تو بگو که من را از خاطر شستی

بگو کسی میداند چرا غم با من هم قافیه است

تو بگو راز من و تو

آری تو بگو تا فاش نشود راز من و تو..

۹۰۵۳۰

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:58  توسط ali.sh  | 

l

محبت هنر است اما ابراز آن هنر نميخواهد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 14:18  توسط ali.sh  | 

تنهايي...

مي روم تا شايد برسم به تنهايي در اين جاده تنهايي ها

با هركه بودم تنها بودم

من با تو هم تنها يك من بودم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:2  توسط ali.sh  | 

شب

مينازم به غيرت شب!!

شب با اينكه با كوله باري از خستگي هاي اونايي كه خوابيد ميره

                                                                                    باز با روي سياه برميگرده   ؟؟

چون خيلي ها هستند كه خستگي هاشون آنقدر زياده كه شب هم تاقتشونداره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:0  توسط ali.sh  | 

بي جوابي!ها؟




تا هستي هستند

و چون نيستي نيستند

اين تقصير نيست

                                               عادت آدميست . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 23:9  توسط ali.sh  | 

انسان ها عاشق

تمام دوست داشتن هاي هر انساني فقط براي خود اوست،بيشتر از خود هيچكس را نميخواهد فقط قسمتي از آن را به خاطر خود با ديگران قسمت مي كند.

اين ذات انساني است كه اين همه از محبت حرف ميزند از دوست داشتن ها ميگويد ولي واقعا به خاطر خودش نيست كه كسي را مي خواهد؟

عشق به ديگران را اگر در عشق به خود بجويييم به اين حقيقت مي رسيم كه وقتي آدمي كسي را آنقدر دوست دارد كه به خاطر او از خود هم ميگزرد خواهيم ديد كه اگر به هدف نرسد به خاطر خود و من اش حتي سال ها در حسرت آن هدف مي سوزد ولي اگر به هدفش رسيد و باب ميلش نشد چه آيا همه آن سالها را با همان حسرت طي ميكند؟

پس هر انساني فقط خود را دوست دارد 

من ...خواهم انسان باشم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 9:10  توسط ali.sh  | 

آدم برو آدم شو


من اصلا وجود ندارم ؛ بروید مثل آدم زندگی تان را بکنید و این قدر داستان و شعر درست نکنید.خودتان من را درست کرده اید که کاسبی کنید و سر همدیگر را کلاه بگذارید ، چرا پای من را وسط می کشید ؟!اگر من خدایم چرا موسی را بفرستم بگویم شنبه را تعطیل کند و عیسی را بفرستم بگویم یک شنبه را و محمد را بفرستم بگویم جمعه را ؟
چرا کاری کنم که عیسوی شرابش را در کلیسا بنوشد و مسلمان به جای شراب شلاق بخورد ؟
اگر من وجود دارم و این قدر مهربان بودم که همه دین ها می گویند چرا بیشتر تلفات تاریخ و جنگ ها در تاریخ با نام دین و انجام تکلیف دینی و هدایت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟
اگر من خدا بودم چرا این همه آدم کج و معوج به اسم من روی زمین خدایی می کنند و کلید بهشت می فروشند و یا دنیا را برای مخلوقات من (؟!) جهنم کرده اند ؟

بروید مغزتان را بکار ببرید و بیخود بی عرضگی هایتان را به اسم این که من چیزی می دانم که شما نمی دانید نگذارید.اگر نمی توانید از پس گردن کلفت هایتان بر بیائید چرا پای من را وسط می کشید ؟ نخیر ؛ قرار نیست من در آن دنیا حساب لات و لوت های دنیا را برسم.اگر عرضه دارید خودتان از خجالتشان در بیائید و الکی خودتان را بچه مثبت های بی عرضه بهشت معرفی نکنید.یعنی چی دست روی دست می گذارید و منتظران فلان و بهمان می شویدهمه این دین و مذهب های دیگه هم خودشان را مسخره کردن همشون با نام من دکان باز کردن... من اصلا شماره ثبت این دکان هارا نمی شناسم. وجود ندارم که بشناسم... نبوده را که از بوده آگاه نیست.همه شماها چند میلیاردی سلول خاکستری در آن مغزهایتان دارید ، بکارش ببرید و بجای تسبیح و استخاره انداختن ، از این سلول ها استفاده کنید تا فاسد نشود.

آخه همش که نمیشه کار را به کسی دیگه نسبت داد!

آره خدا جون قربونت برم چرا این همه بلا سر من آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 13:45  توسط ali.sh  |